محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
953
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
آن را نرم نمايند كه ميعان بهم رساند كه آب قراح در هيچ حال استعمال ننمايند و اكر اثار غلبهء دم ظهور داشته باشد فصد و يا حجامت و يا ارسال علق هريك را كه مناسب دانند در بين به عمل اورند و اين نسخه از اسرار مكتوبه و ادويهء مجرّبه است جناب نتيجة الافاضل اقا محمّد صادق خلف علّامهء دهر شيخ محمّد جعفر شيخ الاسلام سابق اصفهان بدان مطلع شده و خلق كثيرى را بان معالجه نموده دوايى كه قطع رعاف كند صنعت آن نشاسته كل ارمنى كوفته و بيخته با سركه ممزوج كرده بر سر بمالند و پاها را در آب سرد بكذارند و نيز نشاسته و كج را بر سر بمالند و پاها را ريسمان پيچ نمايند و بستن و ماليدن انثيان و كشيدن موى زير بغل نيز مفيد است دوايى كه ناخوش آيد خمر بر شارب آن صنعت آن نان كندم نقى خالص را در خمر عنبى تريد كرده چهار روز بكذارند و ناشتا بر شارب خمر بخورانند ناخوش و كريه و منغص آيد بر او خمر و ايضا چون مقدار يك دانك ذباب خشك در سايه را سحق نموده داخل شراب او نمايند و بخورانند او را منغص كرداند شراب را دوايى كه رايحه كريه دهان را زايل كرداند و خشبو سازد [ صنعت آن ] بكيرند كشنيز خشك و سعد و زرنباد و رازيانه و دارچينى هريك از اينها به تنهائى يا مجموع و بخايند نيكو و آب آن را فرو برند دوايى كه بوى دهان را خوش كرداند و بخور را زايل كرداند و فى الحقيقه اين حب النكهة است صنعت آن بكيرند سليخه دارچينى نارمشك هال فقاح اذخر بيخ سوسن اسمانجونى يعنى ايرسا كبابهء چينى اشنه از هريك يك درم و بكوبند و بپزند و با كلاب بسرشند و حبوب سازند مانند فلفلى و ناشتا در زير زبان بكذارند و آب آن را فرو برند دوايى كه بوى دهان را بسيار كريه كرداند بحدّى كه كسى نزديك او نتواند نشست صنعت آن بكيرند بيخ اليق قثاء الحمار تخم سرمق طاليسفر نخود سياه حبّ القطن زرنباد استهء سنجد چوب محروت يعنى بيخ انجدان بيخ نبق خشك كه كنار است از هريك يك مثقال نرم كوفته و بيخته باب سرشته اقراص سازند و يك مثقال آن را در دهان نكاه دارند دوايى كه چون عاشق استعمال نمايد دل او خوش شود و عشق از او زايل كردد صنعت آن بادرنجبويه كاوزبان مرواريد ناسفته ماميران مرماحوز مرزنجوش صعتر فارسى چوب نى بسد از هريك يك مثقال نرم كوفته و بيخته باب سيب شامى سرشته ناشتا يك مثقال بخورند [ دوايى كه چون استعمال نمايد او را عاشق ميسازد ] دوايى كه چون استعمال نمايد كسى كه در دل او عشق نباشد در دل او ايراث عشق و حزن مينمايد و او را عاشق ميسازد صنعت آن طاليسفر بستانافروز بزر نمام بزر كشوث بهمن سرخ تخم فنجنكشت فراسيون فاوانيا قيصوم كندش از هريك يك مثقال نرم كوفته بحرير بيخته باب برك خبازى تازه سرشته اقراص سازند و در سايه خشك نمايند و نيم مثقال آن را سائيده بنوشند دوايى كه چون استعمال نمايند مرد نزد مجامعت زن نتواند صبر نمايد بدون آن و خوش دارد معاودت آن را صنعت آن سكبينج مقل اليهود شب محرق شيح محرق رازيانهء محرق كعب خنزير محرق از هريك يك مثقال نرم كوفته با آب رازيانه نرم سرشته بهنحوىكه اندك رقيق باشد و باحليل بمالد و بكذارد تا خشك شود و مجامعت نمايد هر ماه يك مرتبه چنين كند و ماليدن شيرهء زنجبيل مربا نيز اين اثر دارد دوايى كه چون زن استعمال نمايد مرد از آن ناخوش كردد چه جاى مجامعت صنعت آن اسفيداج رصاص ماميران دندان نمر محرق يعنى پلنك زهرهء خرس خشك فضلهء كبوتر اشنان سبز محرق مجموع يا هريك از اين ادويه را كه خواهد نرم سوده به خود بردارد دواى نافع از براى بواسير داميه كه از دانهاى آن چرك جارى باشد صنعت آن لسان العصافير تلخ مرمكى از هريك يك مثقال كوفته و بيخته با دوغ بياشامند و غذا نيز دوغ يا چلاو بىنمك و بىروغن باشد و كوشت و نان بىنمك و روغن مضايقه نيست و زياده و كم نمودن مقدار دوا منوط براى طبيب است و اكر مريض صغير و يا ضعيف المزاج باشد بحسب آن وزن دوا را كم نمايند و اكر كبير و قوى المزاج باشد وزن آن را زياده نمايند باذن اللّه تعالى نافع است [ ذكر ديگر ادويه ] دواء الاسقيل و دواء المسبت و دواء المسكن وجع اذن و دواء قرص انبرباريس و دواء الانزروت و دواء الانفحة و دواء البسباسه و دواء البصل و دواء البنفسج و دواء التربد و دواء الترنجبين و دواء التمر و دواء الجنطيانا و دواء الدارچينى و دواء الرمان و دواء الكركم و دواء الزيبق و دواء السنه و دواء السورنجان و دواء الفاوانيا و دواء القرطم و دواء القسط و دواء القنبيل و دواء الكاذى الافرنجى و دواء الكبريت و دواء الكمون و دواء اللك و دواء المازريون هريك در رسم مذكور شد و مىشود ان شاء اللّه تعالى باب الدّال مع الهاء [ دهن ] فصل در بيان ادهان مفرده و مركبّه بدانكه شيخ داود انطاكى كفته كه ادهان از تراكيب قديمه است و بعضى كفتهاند كه ادهان از استخراج ابقراط است و ديده شده آنچه دلالت دارد بر آنكه استخراج ادهان قبل از ابقراط بوده به جهت آنكه در جامع تركيب آورده كه فيثاغورس فراگرفته از فستق روغن و با زهرهء كلنك اميخته بان سعوط نموده و كاهى تدهين بروغن فستق مينمود در وقت رياضت و بعضى كفتهاند كه اول كسى كه استخراج دهن نموده سقراطست ميفرمايند كه آنچه از بعضى احاديث بوضوح مىپيوندد آنست كه استخراج ادهان قبل از اينها همه شده چه سقراط و فيثاغورس ابقراط از شاكردان بواسطهء حضرت داود و سليمان على نبيّنا و ( ع ) مىباشند و در حديث است كه حضرت ابراهيم على نبينا و ( ع ) چون بامر الهى حضرت اسمعيل ( ع ) و مادرش هاجر را نزد بيت الله الحرام اورد و هر دو را آنجا كذاشته خود بشام رفت و بعد از مدت مديد كه حضرت اسمعيل ( ع ) زنى را بنكاح خود دراورده بود حضرت ابراهيم ( ع ) از براى زيارت بيت الله الحرام و ديدن فرزند خود به مكه آمد اتفاق در آن وقت حضرت اسمعيل ( ع ) به شكار رفته بود از زمين حرم بيرون حرم بيرون حضرت ابرهيم ( ع ) از منكوحهء آن پرسيد كه كجا است اسمعيل ( ع ) جواب داد كه نميدانم پس حضرت ابرهيم ( ع ) بمنكوحهء وى كفتند كه هرگاه اسمعيل بيايد خواهى به او كفت كه استانهء خانهء تو كج است آن را بدل خواهى كرد و خود مراجعت بشام نمودند چون حضرت اسمعيل ( ع ) مراجعت به خانه نمودند از زوجهء خود پرسيدند كه عجايب رايحه بمشام من ميرسد كسى اينجا امده بود زوجهاش كفت مرد پيرى امده بود و سؤال و وصيّت ببدل كردن استانهء خانه را با وى كفت آن حضرت ( ع ) زوجهء خود را مطلّقه نمود و اختيار زوجهء ديكر نمود باز بعد از مدتى حضرت ابرهيم ( ع ) از ساره زن خود رخصت شدند كه به زيارت بيت اللّه الحرام روند ساره رخصت داد به شرط آنكه در مكّه از مركب فرود نيايند و بر مركب زيارت كرده مراجعت نمايند چون آن حضرت بمكهء معظمه رسيدند و عمره بجا آورده محل كرديدند از منكوحهء حضرت اسمعيل ( ع ) پرسيدند كه كجا است شوهر تو كفت به شكار رفته و نزديكست امدن وى پس آن حضرت را تكليف بفرود امدن نمود كفتند كه من وعده كردهام از مركب پياده نشوم پس زوجهء حضرت اسمعيل ( ع ) رفته از كوهى كه متّصل بمكهء معظمه است سنكى اورد و بابراهيم ( ع ) كفت كه يك پا را بر اين سنك كذارند و يكى بركاب باشد تا من موى مبارك را شانه كنم پس رفته آرد را خمير كرد و شانه و روغن خشبو آورده كيسو و محاسن مبارك را شانه كرد و روغنى ماليد پس رفته به زودى نان را پخته اورد از براى ضيافت آن حضرت پس آن حضرت نان را كرفتند و بمنكوحهء حضرت اسمعيل ( ع ) كفتند كه چون اسمعيل آيد بكو كه استانهء خانهء تو خوبست محافظت آن نمائى و سنكى كه آورده بود و حضرت ابرهيم ( ع ) پاى مبارك بران نهادند اثر پاى مبارك بران ميماند و آن مقام ابرهيم است كه زيارت كرده مىشود و چون حضرت اسمعيل ( ع ) مراجعت نمودند زوجهء ايشان آنچه كذشته بود نقل كرد آن حضرت بزوجهء خود كفتند او پدر بزركوار من است و پيغمبر عظيم الشانست و وصيّت نموده مرا بمحافظت تو پس از آن زن جد حضرت سيّد ما محمد مصطفى ( ص ) متولد